تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به پستو می باشد.

برای ادامه و مشاهده پروفایل کاربران پستو، ابتدا ثبت نام کنید یا وارد شوید.


pastooo

در همسریابی پستو بگرد و فرد مورد نظرتو پیدا کن، چت کن و بیشتر آشنا شو، اولین قرارت رو بذار!

نگران سرعت نباش، از چت سریع و روان با کاربران لذت ببر

ما به صورت سخت گیرانه به تخلفات کاربران رسیدگی می کنیم و از ایجاد هر گونه مزاحمت جلوگیری می کنیم

گروه دوستیابی در واتساپ می شناسید؟

گروه دوستیابی واتساپ گرگان با تعجب نکاشوت کردو گفت: هی هی بس کنین اما مگه ماهان دست بر میداشت.. از اون مجنونا بود.. فقط حیف که لیلی ش محل سگم بهش نمیداد
دوستیابی

گروه دوستیابی در واتساپ می شناسید؟ - دوستیابی

با صدای خسته نباشید استاد به خودمون اومدیم. . اصال سر کالس به هیچی گوش نمیدادیم.. گروه دوستیابی واتساپ کرج که خواب بود... با جزوه ها زدم تو سرش که یه دفعه پرید. . و گیج بهم نگاه کرد که بهش گفتم: بلند شو باید بریم سرشو تکون داد و شروع کرد به جمع کردن وسایلش و بعد چند دقیقه رفتیم از کالس بیرون. وارد حیاط شدیم و رزا رو دیدیم و واسش دست تکون دادیم که واسمون دست تکون داد و اومد سمتمون.. رفتیم رو چمنا نشستیم و پاهامونو دراز کردیم که گروه دوستیابی در واتساپ گفت: راستی رزا قراره بریم شمال.. رزا چرخید سمتشو گفت: شمال؟! االن؟ واسه چی؟! اردوئه؟! گروه دوستیابی در واتساپ: نه حماسه خانوم دعوتمون کرده رزا به سمتم چرخیدو گفت: آره؟! سر تکون دادم که گفت: وای چه قدرخوب.. کی میریم حاال؟! کیا هستن؟ من: کیانا.. کیهان.. و اکیپشون یهو رزا گفت: ماهانم هست؟! سر تکون دادم که گفت: پس ما نمیایم گروه دوستیابی در واتساپ سریع گفت: چرا؟ 

گروه دوستیابی واتساپ در خارج از ایران

رزا نگاه متعجبی به گروه دوستیابی واتساپ گرگان کردو گفت: من واسه خاطر تو میگم گروه دوستیابی واتساپ شیراز: نمیخواد چیزی واس خاطر من بگی.. ببخشید بچه ها اگه باهاتون تند حرف میزنما.. اعصابم خورده یه خورده همه ساکت شدیم که بعد از چند دقیقه صدای گوشی رزا سکوتو شکست.. رزا رفت اونور که جواب بده.. گروه دوستیابی واتساپ شیراز گفت: بریم کالس شروع میشه سر تکون دادم که رزا هم اومدو گفت: بچه ها یه مشکلی پیش اومده من باید بریم.. گروه دوستیابی در واتساپ: چیشده؟! رزا: هیچی.. داییم حالش بد شده رفته بیمارستان.. فعال من باید برم.. 

فظ گروه دوستیابی واتساپ قزوین: فعال منم کردمو با گروه دوستیابی واتساپ به سمت کالسمون میرفتیم که دیدیم چندتا پسر تو سالنن میدونستم از اونان که متلک بازن همه دانشگاه میشناختشون. اخم کردم که دیدم گروه دوستیابی واتساپ هم اخماش توهمه.. داشتیم میرفتیم که یکیشون که اسمش کامران بود گفت: نبینم اخمات تو همه هانی.. میدونستم گروه دوستیابی واتساپ امروز اعصاب نداره برگشت سمتشونو گفت: ببند حلقتو کامروا خندم گرفته بود معنی کامران کامروا بود.. واسه همین گروه دوستیابی واتساپ همینو گفت.. کامران: خوشگله این ماهانو ول کن.. من هم خوشتیپم هم.. دیگه نتونست جملشو ادامه بده چون مشت ماهان بود که رو صورتش فرود اومد. .

ورود به گروه دوستیابی واتساپ گرگان

 گروه دوستیابی واتساپ گرگان با تعجب نکاشوت کردو گفت: هی هی بس کنین اما مگه ماهان دست بر میداشت.. از اون مجنونا بود.. فقط حیف که لیلی ش محل سگم بهش نمیداد.. گروه دوستیابی واتساپ تهران داشت میرفت سمت ماهان که گفتم: ول کن بابا دردسرمیشه بیا بریم نگران نگاهشون کرد و سر تکون داد.. رو بهش گفتم: میای ک السو بپیچونیم؟؟ با تعجب گفت: میبینم راه افتادیا گروه دوستیابی واتساپ مازندران خانوم منم پایه ام رفتیم از دانشگاه بیرونو سوار ماشین شدیم.. از این خندم گرفته بود که اونا به خاطر این داشتن دعوا میکردن این بیخیال..خخ. گروه دوستیابی واتساپ تهران ضبط و زد و صدای آهنگ پیچید: سالم تاریکی، دوست قدیمی من من دوباره آمده ام تا با تو حرف بزنم) اولین قسمت آهنگ اشاره دارد به تم اصلی آن، بیگانگی و عدم توانایی مردم در ایجاد ارتباط و صحبت با یکدیگر.

 تنها می تواند افکار و احساساتش را با تاریکی در میان بگذارد چون فقط اوست که حرف هایش را می شنود. شنونده نباید این تاریکی را با چیزی اهریمنی اشتباه بگیرد در واقع تاریکی همان تنهایی و سکوت است. چون یک خیال آرام خزید و وقتی خواب بودم دانه هایش را گذاشت و خیالی که در ذهنم کاشته شد همچنان باقی است در صدای سکوت) خوابی دیده و این خواب آنقدر جلوی چشمش است که آن را به دانه ای تشبیه می کند که وقتی خواب بوده در سرش کاشته اند  در رویا بی آرام تنها قدم می زدم خیابان های باریکی از سنگ فرش زیر حلقه نور چراغ خیابان به خاطر سرما و رطوبت یغه ام را باال زدم چشمانم به خاطر درخشش نور نئون که شب را نصف می کرد و صدای سکوت را لمس می کرد اذیت شد) خوابی که دیده را تعریف می کند و ما را در جریان فضایی که در آن قرار گرفته می گذارد.

 در خیابانی باریک و سنگ فرش شده تنها قدم می زده، فضا سرد و مرطوب بوده درست مانند احساس خودش و سپس نوری درخشان و نئونی چشمانش را میزند نوری که شب را دو قسمت می کند و تاثیرش آنقدر باال است که صدای سکوتی که در آن است را لمس می کند. 

مطالب مشابه

آخرین مطالب