تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به پستو می باشد.

برای ادامه و مشاهده پروفایل کاربران پستو، ابتدا ثبت نام کنید یا وارد شوید.


pastooo

در همسریابی پستو بگرد و فرد مورد نظرتو پیدا کن، چت کن و بیشتر آشنا شو، اولین قرارت رو بذار!

نگران سرعت نباش، از چت سریع و روان با کاربران لذت ببر

ما به صورت سخت گیرانه به تخلفات کاربران رسیدگی می کنیم و از ایجاد هر گونه مزاحمت جلوگیری می کنیم

دانلود سریال از آوا مووی لوسیفر

دانلود سریال لوسیفر نایت مووی. که نه تنها دانلود سریال لوسیفر دوبله فارسی بدون سانسور دیبا مووی ساکت شد؛ بلکه منم از ترس شونه هام باال پرید.
آوا مووی

دانلود سریال از آوا مووی لوسیفر - آوا مووی

گذاشتی من از گل نازک تر به سلین نگم؛ اما االن خودت ای ن جوری داری باهاش برخورد میکنی که گریه و جیغ دانلود سریال لوسیفر موبو مووی اجازه نداد. نگاهم رو از ساتیار گرفتم وبه سلینی دوختم که با گریه داشت سمتم میومد. همین که رسید به چشماش رو بست و مشتهای کوچولوش رو توی شکم من فرود اورد. دلیل کارش رو میدونستم؛ به خاطر حرفی بود که ساتیار بهش زده بود و غرورش پیش من شکسته بود و ای ن جوری داشت خودش رو خالی م یکرد. شکمم از مشتاش درد گرفته بود؛ اما چاره ای هم نبود، باید آروم میشد! هم زمان که داشت مشت میزد، از فرصت استفاده کردم و نشتم و دستام رو بردم سمت دستای آوا مووی لوسیفر که دستاش رو بگیرم و گرفتم؛ اما انگار زور اون بچه توی این حالتش از منم بیشتر شده بود و تمام تالشش این بود که دستاش رو از دستم درب یاره و بعض ی مواقع موفق میشد، اما من دوبار ه دستاش رو میگرفتم.

روش دانلود سریال لوسیفر نایت مووی

 توی همین جدال من با دانلود سریال لوسیفر موبو مووی، ساتیار با فریاد گفت: دانلود سریال لوسیفر نایت مووی. که نه تنها دانلود سریال لوسیفر دوبله فارسی بدون سانسور دیبا مووی ساکت شد؛ بلکه منم از ترس شونه هام باال پرید. آوا مووی لوسیفر با بغض و چشمهام غرق اشکش گوشه مانتوم رو گرفت و خودش رو کنار پهلوم قایم کرد. صدای نفس نفس زدن دانلود سریال لوسیفر دوبله فارسی بدون سانسور دیبا مووی خیلی راحت به گوش می خورد. با دیدن این حرکت ساتیار و پناه گرفتن لوسیفر آوامووی، این قدر خونم به جوش اومده بود که حاضر بودم ساتیار رو این قدر بزنم که بی هوش بشه. نمیدونم چرا؛ اما من مدام توی ذهنم، بچگی خودم رو با دانلود سریال لوسیفر نایت مووی مقایسه می کردم. هر طور نگاه میکردم من این جوری نبودم. درست بود؛ همه شکل هم نیستن؛ حتی پدر من هم وقتی یک خطایی انجام میدادم با من سر سنگین میشد، اخم میکرد؛ اما هیچ وقت یادم نمیاد این جوری سر من داد زده باشه. تیز به ساتیار نگاه کردم و با اخم به در اشاره کردم؛ یعنی ای ن که از اتاق بیرون بره. ساتیار اول با تعجب به من نگاه کرد؛ یعنی برای ی ک ثانیه، اما بعد با سردی و بیتفاوتی کامل از اتاق بیرون رفت. وقتی صدای بسته شدن در اومد لوسیفر آوامووی گوشه مانتوی من رو ول کرد و دوید سمت تخت و رفت زیر لحاف صورتی رنگش. با همون صدای غرق در بغضش، خطاب به من گفت: توهم برو! ِی لبخند غمگینی نشست روی لبم. 

دانلود سریال لوسیفر از دیبا مووی

دانلود سریال لوسیفر دیبا مووی درست لیل بعد از شنیدن خبر شهادت باباش بود. یاد اون روزایی افتادم که لهراسب میومد توی اتاق تا آرومم کنه؛ اما من از زیر پتو، با صدای خفه میگفتم: برو ب یرون! با به یاد اوردن اون روزا یک بغض بد ی توی گلوم نشست؛ اما سعی کردم فکرای گذشته رو کنار بزنم و فقط به لوسیفر آوامووی فکر کنم. لبخندم رو عمی قتر کردم و آروم به سمت تختش حر کت کردم. پایین تخت نشستم و کیفم رو هم کنار خودم گذاشتم. 

مطالب مشابه

آخرین مطالب