تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به پستو می باشد.

برای ادامه و مشاهده پروفایل کاربران پستو، ابتدا ثبت نام کنید یا وارد شوید.


pastooo

در همسریابی پستو بگرد و فرد مورد نظرتو پیدا کن، چت کن و بیشتر آشنا شو، اولین قرارت رو بذار!

نگران سرعت نباش، از چت سریع و روان با کاربران لذت ببر

ما به صورت سخت گیرانه به تخلفات کاربران رسیدگی می کنیم و از ایجاد هر گونه مزاحمت جلوگیری می کنیم

دانلود برنامه دوستیابی پرستو

چشمهاش رو برای یک لحظه بست و نفس عمیقی کشی د؛ انگار می خواست توی اون اوضاع، کمی آروم باشه تا بتونه برنامه دوستیابی پرستوی رو آروم کنه
دوستیابی

دانلود برنامه دوستیابی پرستو - دوستیابی

در اتاق رو محکم بستم. تا شش سال پیش مش رحیم حق نداشت به من بگهآقا، فقط باید میگفت پسرم؛ ولی االن همون آدمی که اصرار داشت نرم افزار دوستیابی پرستو بهش بگه پسرم، این همه وقیحانه با برنامه دوستیابی پرستو رفتار میکنه. به یک نقطه نامعلوم، توی اتاق، زل زدم و زمزمه کردم: حتی اگر یک روز، اگر یک روز مونده باشه به آخر عمرم، باید خونت رو بریزم برنامه دوستیابی پرستو؛ باید، چون تو باعث سگ صفت بودن برنامه دوستیابی پرستو شد ی؛ حاال هم باید تاوان بد ی. صدای باز شدن در اتاق رو شنیدم و باعث شد از اتاق بیرون بیام. 

دانلود نرم افزار دوستیابی پرستو

راهرو تاریک بود و ل یلی متوجه حضور نرم افزار دوستیابی پرستو نشد. همین که میخواستم صداش بزنم، گوشیاش زنگ خورد و اون هم در همون حالی که به سمت راه پله میرفت، توی کیفش، دنبال گوشیاش می گشت. گوشیاش رو که در اورد، اجازه ندادم که جواب بده؛ سری ع از دستش کشیدم بیرون و با نگاه مبهم لیلی مواجه شدم. خیلی اعصابم خورد بود. لیلی نباید روی حرف برنامه دوست یابی ایرانی حرف میزد؛ نباید برنامه دوستیابی پرستو رو می برد بیرون؛ نباید اون کاری رو میکرد که فکر میکرد درسته. اون باید فقط به برنامه دوستیابی پرستوی و کار های برنامه دوست یابی ایرانی میگفت چشم تا همه چیز روی روال پیش بره. از فرط عصبانیت زیاد، به نفس نفس افتاده بودم و مطمئن بودم ه یچ کنترلی نه روی حرفهام؛ و نه روی کار هام، ندارم.

 از عصبانیتی که توی چشمهام بود و چشمهای هر دومون به تاریکی عادت کرده بود و لیلی خیلی خوب می تونست این عصبانیت رو ببینه، ترسیده بود؛ ولی تمام تالش خودش رو میکرد که ای ن رو نشون نده. صدای اعصاب خورد کن موبایلش نه تنها قطع نمیشد، بلکه مدام تکرار میشد. وقتی صدای نکره تلفنش قطع شد، از عصبانیت زیاد، شروع کردم دندونهام رو بهم ساب یدن و در همون حالی که دندونهام رو روی هم فشار میدادم، گفتم: یه نگاه به ساعت کردی؟ 

باز هم نفسهای عصبیم خیلی راحت به گوش می رسید. ترس همه وجودش رو گرفته بود؛ ولی دوستیابی اطراف رو نمی باخت و با حالتی که انگار هیچ ترسی توی وجودش نیست، توی چشمهام زل زد. همین که قصد کرد جوابم رو بده، دوباره صدای نکره گوشیش بلند شد. انگار اون طرف پشت خط تا ای ن نماد سرتق، جوابش رو نداده بود، قطع نمیکرد. چشمهام از عصبانیتی که داشتم، داشت از کاسه در میومد؛ ولی آروم نمیشدم. نگاهش بین چشمهای به خون نشستم و گوشی که توی مشتم جا خوش کرده بود، و هر لحظه امکان داشت پودر بشه، رژه میرفت. 

آدرس برنامه دوستیابی با شماره تلفن

چشمهاش رو برای یک لحظه بست و نفس عمیقی کشی د؛ انگار می خواست توی اون اوضاع، کمی آروم باشه تا بتونه برنامه دوستیابی پرستوی رو آروم کنه، ولی برنامه دوستیابی با شماره تلفن با این کار ها و آروم شدنها خیلی وقته که غریبه ام. چشمهاش رو باز کردم و خیلی آروم گفت: بذار جواب تلفنم رو بدم، نگران میشه؛ بعدش حرف میزن یم. نه! با دادی که زدم، نا خودآگاه شونه هاش باال پرید و اخمهاش به هم پیچی د و چشمهاش برای یک لحظه باز و بسته شد. هیچ کنترلی رو حرکاتم نداشتم و تا االن هم که بالیی سرش نیورده بودم، فقط به خاطر رضا بود. فکر میکردم نطقش با ٣دادی که زدم، کور بشه؛ ولی کامال برعکس این تصورم، اتفاق افتاد. انگشت اشاره اش رو اورد باال و در حالی که اثر ات عصبانیت توی تک تک کار هاش، مخصوصا لرزش انگشتهاش، کامال مشخص بود؛ ولی داشت خودش رو کنترل م یکرد، گفت: به چه حقی سر برنامه دوستیابی پرستون داد م یزنی؟

 سوال کردی، صبر بده جوابت رو میدم. و بدون از این که اجازه بده عکس العملی نشون بدم، گوشی رو از مشتم کشی د بیرون و بدون معطلی، تماس رو وصل کرد. الو مامان. چشم غره ای به برنامه دوستیابی پرستون رفت و جواب مامانش رو داد: ببخشید مامان!

مطالب مشابه

آخرین مطالب